چيزي كه از نظر من جذابيت موضوع «معرفی و نقد یکی از آثار معماری معاصر ایران» را زياد مي كند ،جاري بودن آن در زمان حال است و اين بينش كه مي توان تقريبا تمام ابعاد آنرا مورد بررسي قرار داد. مي گويم تقريبا، چون برخي از وجوه آن منتسب به آينده است و معمار برخي از انديشه هاي خود را در طرح نهفته مي كند تا بعدا به ظهور برسند و يا كارايي ساختمان عمر بيشتري داشته باشد. اين يك نوع آينده نگري و يا ميل به تداوم و جاودانگي در هر اثر هنري است.
اما نكته اينجاست كه شروع تاريخ معماري معاصر كشورمان را از چه زماني بدانيم. اين نكته گستره اين بررسي و شيوۀ برخورد با آن را برايمان تعيين مي كند. بناي ساختمان شمس العماره ، اولين بناهاي ماركف در ايران و پهلوي اول ، شروع پهلوي دوم ،سال ۱۳۳۲ و دوران جديد اقتصاد و ساختمان در ايران(1) و يا انقلاب اسلامي در ايران ، هر كدام ميتوانند مبدا معماري معاصر ـ با تاكيد بر كلمه معاصر ـ در ايران باشند.
به هر روي واكاوي اين پديده در اين نوشته نمي گنجد. اما با توجه به تغيير و تحولات اساسي در صنعت ساخت از طرفي و نوع نگرش و بينش و ظهور فلسفه هاي جديد در چند سال اخير از طرف ديگر ،نوع ساخت وجلوه هاي بيروني معماري بكلي دگرگون شده است و دامنه زماني معاصريت به تبع آن كاهش يافته است گو اينكه حتي قويا آثار مثلا چهل سال پيش امروزه ديگر به آن صورت ساخته نمي شدند.
براين اساس براي بررسي يك ساختمان معاصر از حال شروع مي كنم:
پروژۀ « پرديس سينمايي پارك ملت » از جديدترين پروژه هاي ساخته شده در ايران و كار «مهندسان مشاور حركت سيال» است كه طراحان آن رضا دانشمير و كاترين اسپريدونف هستند و رتبه اول جايزه معمار ۱۳۸۷ در ساختمانهاي عمومي را بدست آوردند.
دانشمير از جمله معماران خوش فكر و خلاقي است كه با موضوعات مختلف معماري ،آثار جديدي را از خود به نمايش مي گذارد و اصولا سعي دارد انديشه زمان حال را در آثارش منعكس سازد(2). ساختمان پرديس سينمايي پارك ملت از جمله ساختمانهايي در ايران است كه كيفيت بالايي در طراحي و ساخت دارد.بگفته استادي «پرزانته ادامه روند طراحي است» و ميتوان گفت اجراي خوب ادامه روند يك طرح خوبست.
اين ساختمان در ضلع جنوبي پارك قرار دارد. در اولين برخورد با ساختمان يك حجم بزرگ عميق را مي بينيم كه آسمان را در خود منعكس مي كند. ايجاد شفافيت و عمق توسط شيشه يك فضاي سيال را با توجه به فرم طرح ايجاد كرده است. اين فرم متواضع و ظاهرا درگير با طبيعت اطراف ،چنگالهايش بريده شده است و پيوند نا گسستني اي كه بايد اين ساختمان داخل پارك، با آن داشته باشد و جزيي از بدنه آن باشد ،را ندارد.و اين از آن يك فرم مونومنتال و مجرد يا بعبارتي تك زيست ساخته است كه ديوارهاي يكنواخت و صاف جانبي اين نقش را بخوبي ايفا مي كنند و اين اتصال ممكن بين فضاي واسط و پارك را برش مي زنند. و چنين تداعي مي كند كه اگر ساختمان در جاي ديگري واقع ميشد ، خدشه اي به آن وارد نمي آمد.
اين بنا هرچند كه نقش يك ورودي شاخص به پارك را در محوريت خود بخوبي ايفا مي كند ولي در عملكرد دروني خود، در ورودي گنگ است. معمار ساده ترين راه را براي آن انتخاب كرده و آن ادامه مسير رفت و برگشتي شيبراهه (رمپ) است كه به ورودي ختم مي شود.شايد بشود گفت كه از نظر ساختاري درست است ولي نتيجه آن طرح را مخدوش و شتابزده كرده است.
با همه اينها آنرا بنايي مي دانم كه در وجه بين پارك و شهر خوب عمل كرده و اصطكاك آندو را نرم و لطيف كرده است و مي توان آنرا نقطه مياني تكنولوژي و طبيعت ـ بزرگراه و پارك ـ ناميد.
مورد ديگر قاب بندي شيشه هاست كه بصورت موازي انجام شده و احتمالا بخاطر اينكه اجراي آن مستلزم هزينه بيشتري ميشد اجراي آن ساده شده است ولي معمار با ايجاد خطوط الحاقي پر رنگ براي تاكيد بر فرم مورد نظر، روي بدنه شيشه اي آنرا اصلاح كرده است.
استفاده از شيبراهه (رمپ) در سرتاسر ساختمان و ايجاد سطوح پيوسته و طراحي وويدهاي متوالي ، تداوم ، يكپارچگي و زيبايي داخلي آنرا افزوده است.
قرارگيري نيمي از ساختمان در زير زمين ، فضا سازي بسيار مطلوب، هماهنگي كامل سازه و معماري ، قرار گيري رستوران در بالاي ساختمان براي ايجاد يك ديد بصري مطلوب به پارك و نيز اجراي خوب آن از مشخصه هاي بارز اين بنا بشمار مي رود.
يكي از نكات مهمي كه بشخصه براي من اهميت دارد، بحث هويت با تعابير مختلف آنست.هرچند که خود طراح، معماری را یک حرکت رادیکال می نامد و معتقد به ابداع فکر معمار است اما باید توجه داشت که معماری یک جریان مداوم و پیوسته است و در واقع اگر جهشی در آن اتفاق می افتد ،از هوا وارد آن نمی شود. دوم اینکه خود معمار در این اثر هیچ بدعتی انجام نداده تا در راستای نظر خود حرکت کند و اینگونه بناها را با کیفیات بهتر در جای جای جهان میتوان دید. شايد بتوان هویت را در وجه دروني يك اثر (۳) ،بنا به تقسيم بندي آقاي دانشمير قرار داد. اما در اينجا ما آنرا نداريم ،هرچند كه ميشود روي آن حرفهاي زيادي گفت از جمله اينكه ميتواند يك كوشك دوطرفه باشد با ايواني مدرن و... ولي بنظر نمي آيد كه طراح در روند طراحي مسئله هويت را دخيل كرده باشد و از طرفي اين بنا هيچ وجه شاخص ملي ندارد و اين تفاسير را در مورد خيلي از بناهاي غير ايراني هم ميشود گفت كه تناقضي آشكار است.
براي ضيافت دهم به ميزباني زروان
------------------------------------------------------------------------------------------------
۱- تحول معماري در ايران در سالهاي۱۳۲۰-۱۳۵۷،عبدالعزيز فرمانفرمائيان،مجله معمار شماره ۲۵،تير ۱۳۸۳،ص ۱۲۹
تئوری در نقد پایانه یوکوهاما، رضادانشمیر،مجله معمار شماره 19،زمستان ۱۳۸۱، ص 23
۳- نشستي درباره طراحي خانه در ايران،فصلنامه آبادي شماره ۵۵ ،تابستان۱۳۸۶،ص ۱۲۵

